تبلیغات
پرتو 24 - مطالب خرداد 1394
 
پرتو 24
آموزش کامپیوتر,آموزش موبایل,مطاب جالب,عکس دیدنی,نقاشی سه بعدی,والپیپر,ویدیو جالب
جمعه 22 خرداد 1394

بکلینک|ارزان|ارزون | بکلینک دائمی | بک لینک



شاید شما هم به این فکر افتاده ایم که چرا رقبا در صفحه اول گوگل هستند ولی ما نتوانسته ایم به صفحه اول گوگل برسیم؟

شما با کمک بک لینک های ما می توانید به صدر نتایج سعود کنید.
با خرید بک لینک ارزان و نیز خرید بک لینک دائمی می توانید خیال تان را از بایت پشتوانه سایتتان راحت کنید و به سمت نتایح اول موتور های جستجو حرکت کنید.
البته نکته تاثیر گذار غیر از بکلینک ارزان و بکلینک دائمی بحث رپرتاژ آگهی  و لینک بیلدینگ است که از اهمیت خاصی در الگوریتم گوگل برخوردار است.
در رپرتاژ اگهی شما یک متن اختصاصی در سایتهایی که دارای اتوریتی بالایی هستند قرار می دهید و این باعث میشه که گوگل سایت شما رو سایت مرجع شناسایی کند و  در نتایج بالا بیایید.   




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 22 خرداد 1394

بکلینک|ارزان|ارزون | بکلینک دائمی | بک لینک



شاید شما هم به این فکر افتاده ایم که چرا رقبا در صفحه اول گوگل هستند ولی ما نتوانسته ایم به صفحه اول گوگل برسیم؟

شما با کمک بک لینک های ما می توانید به صدر نتایج سعود کنید.
با خرید بک لینک ارزان و نیز خرید بک لینک دائمی می توانید خیال تان را از بایت پشتوانه سایتتان راحت کنید و به سمت نتایح اول موتور های جستجو حرکت کنید.
البته نکته تاثیر گذار غیر از بکلینک ارزان و بکلینک دائمی بحث رپرتاژ آگهی  و لینک بیلدینگ است که از اهمیت خاصی در الگوریتم گوگل برخوردار است.
در رپرتاژ اگهی شما یک متن اختصاصی در سایتهایی که دارای اتوریتی بالایی هستند قرار می دهید و این باعث میشه که گوگل سایت شما رو سایت مرجع شناسایی کند و  در نتایج بالا بیایید.   




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 خرداد 1394
اعتراف می کنم من هیچ وقت "هیچ وقت" پشت ماشین سوتی ندادم؛ مثلا ماشین خاموش کنم، تو دنده روشن کنم و از این چیزا...
همین چند روز پیش در حال رانندگی اومدم فرمون رو بپیچونم برم تو کوچه که یهو دستم از رو فرمون سُر خورد، هل شدم!
اومدم فرمونو بگیرم دوباره، دستام به هم گره خورد!
دستم خورد به برف پاک کن!
زد تو ترمز ماشین خاموش شد!
اومد ماشینو روشن کنم، یه متر ماشین پرید هوا، خورد به ماشین جلویی که پارک بود!
ماشینو روشن کردم زدم دنده عقب کلاج رو خوب نگرفته بودم، گفت: خخخخخخخرررررررررررت!!!
در آخر زدم دنده عقب افتادم تو جوب!!!
.
تمام این اتفاقا فقط در عرض 30 ثانیه بود!
.
هرچی تا به حال آبرو داری کرده بودم و قاشق قاشق آبرو جمع کردم و سوتی نداده بودم چند ساعت پیش همش دود شد رفت هوا!!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 خرداد 1394
اعتراف می کنم من هیچ وقت "هیچ وقت" پشت ماشین سوتی ندادم؛ مثلا ماشین خاموش کنم، تو دنده روشن کنم و از این چیزا...
همین چند روز پیش در حال رانندگی اومدم فرمون رو بپیچونم برم تو کوچه که یهو دستم از رو فرمون سُر خورد، هل شدم!
اومدم فرمونو بگیرم دوباره، دستام به هم گره خورد!
دستم خورد به برف پاک کن!
زد تو ترمز ماشین خاموش شد!
اومد ماشینو روشن کنم، یه متر ماشین پرید هوا، خورد به ماشین جلویی که پارک بود!
ماشینو روشن کردم زدم دنده عقب کلاج رو خوب نگرفته بودم، گفت: خخخخخخخرررررررررررت!!!
در آخر زدم دنده عقب افتادم تو جوب!!!
.
تمام این اتفاقا فقط در عرض 30 ثانیه بود!
.
هرچی تا به حال آبرو داری کرده بودم و قاشق قاشق آبرو جمع کردم و سوتی نداده بودم چند ساعت پیش همش دود شد رفت هوا!!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 خرداد 1394
من بیشتر وقتا با تاکسی میرم دانشگاه حالا یه روز بابام مهربون شد و سوییچ ماشینشو داد گفت با ماشین برو , خلاصه ما ام ماشینو ورداشتیم و خوشحال رفتیم دانشگاه ولی از اونجایی که به ماشین بردن عادت نداشتم موقع برگشت یادم رفت ماشین آوردم با تاکسی برگشتم خونه . فردا صبحش که بابام اومد بره سر کار رفت تو پارکینگ دید ماشین نیست دادو بیداد که ماشین و بردن حالا همه همسایه هام جمع شدن می خوان زنگ بزنن پلیس . من هم شدید ناراحت که یهو یکی از همسایه ها گفت البته من ماشینتونو از دیروز تا حالا ندیدم اینو که گفت فهمیدم که چه گندی زدم حالا مگه روم میشه بگم ماشین کجاست خلاصه بعد اینکه با کلی خجالت قضیه رو گفتم بابام کلا ازم قطع امید کرد خودمم یه جوری رفت و آمد می کنم که هیچ کدوم ار همسایه ها رو نبینم



نوع مطلب :
برچسب ها : امید،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 خرداد 1394
من بیشتر وقتا با تاکسی میرم دانشگاه حالا یه روز بابام مهربون شد و سوییچ ماشینشو داد گفت با ماشین برو , خلاصه ما ام ماشینو ورداشتیم و خوشحال رفتیم دانشگاه ولی از اونجایی که به ماشین بردن عادت نداشتم موقع برگشت یادم رفت ماشین آوردم با تاکسی برگشتم خونه . فردا صبحش که بابام اومد بره سر کار رفت تو پارکینگ دید ماشین نیست دادو بیداد که ماشین و بردن حالا همه همسایه هام جمع شدن می خوان زنگ بزنن پلیس . من هم شدید ناراحت که یهو یکی از همسایه ها گفت البته من ماشینتونو از دیروز تا حالا ندیدم اینو که گفت فهمیدم که چه گندی زدم حالا مگه روم میشه بگم ماشین کجاست خلاصه بعد اینکه با کلی خجالت قضیه رو گفتم بابام کلا ازم قطع امید کرد خودمم یه جوری رفت و آمد می کنم که هیچ کدوم ار همسایه ها رو نبینم



نوع مطلب :
برچسب ها : امید،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 خرداد 1394
امروز سر کلاس استاد کامپیوتر ازم پرسید توی ورودی خروجی ها یه فیلیپ فلاپ داشتیما ! اسمش چی بود ؟!
جواب دادم والا استاد به اسم نمیشناسمش به قیافه می شناسم !! :o 
یعنی خودمم نفهمیدم چی گفتم !! والا بخدا ! توقعاتی از آدم دارن !



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 خرداد 1394
امروز سر کلاس استاد کامپیوتر ازم پرسید توی ورودی خروجی ها یه فیلیپ فلاپ داشتیما ! اسمش چی بود ؟!
جواب دادم والا استاد به اسم نمیشناسمش به قیافه می شناسم !! :o 
یعنی خودمم نفهمیدم چی گفتم !! والا بخدا ! توقعاتی از آدم دارن !



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 خرداد 1394

دیشب سوتی دادم در حد بنز

خانومم تو ماشین بود، منو دادشم رفتیم تو سوپر مارکت بعد برگشتم نشستم تو ماشین داداشمم نشست عقب... تا اومدم شونه تخم مرغ بدم خانمم دیدم یه زن دیگس حسابی جا خوردم ترسیدم بعد از دو دقیقه هنگ بودن فهمیدم ماشینو اشتباهی سوار شدیم، پیاده شدمو به داداشم میگم پیاده شو ماشین من جلوییه، بعد که فهمیده اشتباه سوار شدیم پیاده شده به خانومه میگه زن داداش پیاده بشین ماشینو اشتباهی سوار شدیم :دی زنه هم ترسیده بود هم نمیتونست جلو خندشو بگیره جاتون خالی کلی خندیدیم :))





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 خرداد 1394

دیشب سوتی دادم در حد بنز

خانومم تو ماشین بود، منو دادشم رفتیم تو سوپر مارکت بعد برگشتم نشستم تو ماشین داداشمم نشست عقب... تا اومدم شونه تخم مرغ بدم خانمم دیدم یه زن دیگس حسابی جا خوردم ترسیدم بعد از دو دقیقه هنگ بودن فهمیدم ماشینو اشتباهی سوار شدیم، پیاده شدمو به داداشم میگم پیاده شو ماشین من جلوییه، بعد که فهمیده اشتباه سوار شدیم پیاده شده به خانومه میگه زن داداش پیاده بشین ماشینو اشتباهی سوار شدیم :دی زنه هم ترسیده بود هم نمیتونست جلو خندشو بگیره جاتون خالی کلی خندیدیم :))





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1 خرداد 1394

رفته بودیم حیاط خوابگاه از چمنا و برگ درختا میکندیم میدادیم دهن بچه های اکیپمون(اسمش (active8وهررررر ههرررررررررر میخندیدیم بعد  یه ساعت بدو بدو رفتیم تو خوابگاه و یهو دیدیم سرپرست بداخلاقه جلومونه !!!!!ماهم درحالی که دستمون علف بودو کف سالنم ریخته بود خشکمون زد...........بعد سرپرستمون برگشت گفت:مگه شما گوسفندین؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟ماهم بخند بخند بخند..........مرده بودیم سر پرسته هم  عصبانی میگف: شما آدم نمیشین من همتونو دفتر میکشونم اخراجتون میکنموووو......دلم برا اذیت کردنش یه ذره شده......سرپرست سال اولمون بود





نوع مطلب :
برچسب ها : حیات، خواب، خوابگاه، چمن، درخت، خنده، عصبانی،
لینک های مرتبط :
جمعه 1 خرداد 1394

رفته بودیم حیاط خوابگاه از چمنا و برگ درختا میکندیم میدادیم دهن بچه های اکیپمون(اسمش (active8وهررررر ههرررررررررر میخندیدیم بعد  یه ساعت بدو بدو رفتیم تو خوابگاه و یهو دیدیم سرپرست بداخلاقه جلومونه !!!!!ماهم درحالی که دستمون علف بودو کف سالنم ریخته بود خشکمون زد...........بعد سرپرستمون برگشت گفت:مگه شما گوسفندین؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟ماهم بخند بخند بخند..........مرده بودیم سر پرسته هم  عصبانی میگف: شما آدم نمیشین من همتونو دفتر میکشونم اخراجتون میکنموووو......دلم برا اذیت کردنش یه ذره شده......سرپرست سال اولمون بود





نوع مطلب :
برچسب ها : حیات، خواب، خوابگاه، چمن، درخت، خنده، عصبانی،
لینک های مرتبط :
جمعه 1 خرداد 1394

با بروبچ هر کدوم رفته بودیم رو یه تخت بالش برا هم پرت میکردیمو هررررهههررررمیخندیدیم!!!!!!همینطور که میخندیدم بالش محکم خورد تو سرمLمنم که بالا تخت بالایی بودم بلند شدم حالت آماده باش گرفتم همین که بالشتو پرت کردم کمک سرپرسته جنوبیمون با اون لهجه جالبش گفت معصومه تو آدم نمیشی ها؟!؟!؟!؟!؟!هر چی خرابیه زیر سر توِ!!!!!!!!!ها چیه چرالال شدی؟!؟!؟!؟!الهی خفه شه صدات در نیاد..........منم نتونستم دیگه خودمو کنترل کنمو زدم زیر خنده......هیچوقت نفهمیدم چرا انقده از من بدش میومد.......





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1 خرداد 1394

با بروبچ هر کدوم رفته بودیم رو یه تخت بالش برا هم پرت میکردیمو هررررهههررررمیخندیدیم!!!!!!همینطور که میخندیدم بالش محکم خورد تو سرمLمنم که بالا تخت بالایی بودم بلند شدم حالت آماده باش گرفتم همین که بالشتو پرت کردم کمک سرپرسته جنوبیمون با اون لهجه جالبش گفت معصومه تو آدم نمیشی ها؟!؟!؟!؟!؟!هر چی خرابیه زیر سر توِ!!!!!!!!!ها چیه چرالال شدی؟!؟!؟!؟!الهی خفه شه صدات در نیاد..........منم نتونستم دیگه خودمو کنترل کنمو زدم زیر خنده......هیچوقت نفهمیدم چرا انقده از من بدش میومد.......





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1 خرداد 1394
داداشم رفته سربازی ، وقتی رفته بوده معرفی ازش پرسیدن مشکل قضایی ندارین ؟ گفته نه به اون صورت ولی هرچی میخورم سیر نمیشم …

-------------------------------------------------------------------

سر سفره بودیم که صدای یه کامیون اومد ، یهو دیدیم مامانم زد زیر گریه و با هق هق گفت : شماها هیچوقت منو حمایت نکردین ، من میخواستم پایه یک بگیرم …

 آخه مادر من شما یازده سال طول کشید تا پایه ۲ گرفتی ؛ من توی ماشین آموزشگاه بزرگ شدم ! والاااااش





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه